نویسنده: علی اکبر ذاکری




 

حوزه های علمیه در راستای رسالت انبیا و برای تحقق اهداف آنان تشکیل شده است؛ ساختن انسان صالح، رشد اخلاق و تکامل علمی بشر و تشکیل جامعه ای بر اساس قسط و عدل، همه از اهداف و وظایف پیامبران است که در راستای هدف غاییِ هدایت جامعه به سوی توحید و عبادت قابل تفسیر است. (1) اسلام در تعقیب این هدف، مرزی نمی شناسد و دعوت خود را عام و گسترده و جهانی می داند، در بررسی نظام آموزشی حوزه باید اهدافی را که پیامبران و امامان تعقیب می کردند مورد توجه قرار داد. قبل از اینکه به نظام آموزشی حوزه بپردازیم لازم است در مفهوم نظام، درنگ کنیم.
واژه ی نظام از جمله کلماتی است که جنبه ی علمی دارد و کاربرد آن در مواردی است که اندیشه و عقیده ای از انسجام و نظم منطقی برخوردار است. رابطه و تأثیر متقابل بین اجزاء آن وجود دارد و هر قسمت، نقش ویژه ی خود را ایفا می کند و یک نوع وحدت و هماهنگی و ربط منطقی بین مسائل و اجزاء آن حکمفرماست. (2)
در یک نظام آموزشی نیز هماهنگی بین اهداف و برنامه های آموزشی، روش و ساختار آموزشی متناسب با نیازهای اجتماعی، ضروری است.
از این رو تعیین هدف های کلی آموزشی در مرحله اول امری شایسته و لازم است. در نظام آموزشی حوزه، علاوه بر تعیین اهداف نقد و بررسی موارد ذیل قابل توجه و تأمل است:
1-مواد درسی.
2- متون درسی.
3- روش آموزشی.
4- ساختار آموزشی.

هدف های کلی نظام آموزشی حوزه

تعیین هدف های آموزشی، نقطه یا جهتی را که فعالیت های آموزشی و تحقیقاتی باید متوجه آن باشد یا در آن مسیر حرکت کند مشخص می سازد. مشخص شدن هدف ها سبب می شود کوشش هایی که به نحوی در کار آموزش دخالت دارند هماهنگ شوند. هدف ها در ایجاد مؤسسات و نوع فعالیت و در اتخاذ روش های معین آموزشی و برنامه های تعلیماتی و محتویات آنها تأثیر دارد.
هدف های اساسی و کلی در فعالیت های آموزشی و اقدامات تحقیقی در زمینه های مختلف علمی تأثیر دارد. با تعیین هدف ها بهتر می توان نتیجه ی کارهای آموزشی و از جمله فعالیت های آموزشی طلاب و اساتید را بررسی و ارزیابی کرد.
بررسی اجمالی اهداف و وظایف حوزه ها در ابتدا ما را در ارزیابی صحیح از وضعیت فعلی نظام آموزشی حوزه و شناخت کمبودها و کاستی های آن یاری کرده و در ارائه بایسته های آموزشی، کمک می کند.
ما در اینجا به چهار هدف کلی که در نظام آموزشی حوزه نقش دارند می پردازیم:

1- شناخت معارف اسلامی

یکی از اهداف و وظایف اولیه در تشکیل حوزه های علمیه، شناخت دین و فهم مکتب و معارف اسلامی است.
اساس هر مکتب را اصول عقاید و جهان بینی آن تشکیل می دهد. بایدها و نبایدها از آن زایش پیدا می کند و مدار رفتارهای فردی و اجتماعی بر آن استوار است.
آیین اسلام مقوله های دینی را در سه بخش کلی جای داده است:

اصول دین؛ اخلاق؛ احکام

بخش اول از این معارف مربوط به عقل و بخش دوم مربوط به نفس و بخش سوم مربوط به بدن و عمل انسان است؛ در این حدیث نبوی به این سه مسأله، اشاره شده است:
«إنما العلم ثلاثة آیة محکمة او فریضة عادلة او سَنَة قائمة»
«آیه ی محکمه» را اصول عقاید دانسته اند که از مبدأ و معاد بحث می کند و جهان بینی الهی را ترسیم می نماید، و «فریضه ی عادله» را به اخلاق و رفتار فرد با دیگران تفسیر کرده اند، و از «سنت قائمه» به احکام و مسائل حلال و حرام و بایدها و نبایدهای شرعی یاد می شود. (3)
آشنایی کامل با این سه علم، از اهداف اصلی حوزه هاست، و بستر تعلیم و تعلم حوزه های علوم دینی را این سه محور تشکیل می دهد. منابع این علوم را عالمان دینی در سه چیز دانسته اند:

عقل:

که در بینش اسلام حجّت باطن است، اعتقاد به اصول دین که مبتنی بر یقین و استدلال است و تقلید در آن غیر جایز، از این منبع بهره برد.

کتاب و سنت:

دو منبع اصلی و اساسی دیگر است که ما را در فهم و درک درست و کامل معارف اسلامی کمک می کنند.
کتاب و سنت که دو منبعِ دریافتِ معارف اسلامی هستند در آن درجه از اهمیت قرار دارند که فهم و علم به آن دو از جمله ی علوم شرعی اصلی معرفی شده اند.

علوم شرعی اصلی

شهید ثانی - رحمة الله - در «منیة المرید» علوم شرعی اصلی را چهار علم دانسته و بر لزوم فراگیری هر یک، ادله ای از آیات و روایات اقامه کرده است:
1-علم کلام.
2- علم کتاب (شناخت قرآن).
3- علم حدیث.
4- علم فقه که همان علم به احکام شرعی است.
وی اضافه می کندکه علم کلام اساس علوم شرعی و پایه ی آنهاست. (4)
شهید ثانی در این تقسیم بندی علم اخلاق را ذکر نکرده ولی به خاطر اهمیتی که قرآن و حدیث داشته است هر دو را جزو علوم اصلی شرعی دانسته که مجموع علوم اصلی به پنج علم می رسد. در میان این علوم پنج گانه علم کلام اهمیت بیشتری دارد چون از شناخت مبدأ و معاد بحث می کند، این علم جنبه ی غایی دارد و بقیه ی علوم جنبه ی آلی. تمام علومی که در حوزه ها متداول است وسیله هستند، علم اخلاق وسیله تهذیب و تزکیه است و علم فقه و حدیث مقدمه برای تعیین وظیفه ی مکلفین است، تنها علم به معارف ربوبی و مبدأ و معاد است که خود هدف می باشد. استاد شهید مطهری در این باره می گوید:
بدون شک بعضی از علوم هدف است، مثل معارف ربوبی و خداشناسی و آنچه از شؤون خداشناسی شمرده می شود مثل معارف مربوط به خودشناسی و معاد. از این ها که بگذریم سایر علوم وسیله اند نه هدف؛ یعنی هر علمی از آن جهت لازم و مفید است که مقدمه و وسیله ی انجام یک عمل و یک وظیفه است، همه علوم دینی - به استثناء معارفی الهی - از قبیل علم اخلاق، فقه و حدیث همین طورند. یعنی همه وسیله اند نه هدف تا چه رسد به مقدمات ادبی و منطقی معمولی که در مدارس دینی خوانده می شود... (5)
با توجه به آن چه ذکر شد اهمیت اصول اعتقادی و معارف ربوبی مشخص گردید، حوزه های علمیه باید به آنچه اصل است بپردازند و به گونه ای نباشد که «فرع زاید براصل گردد» و علم کلام که از مهم ترین علوم اسلامی است به فراموشی سپرده شود.

علوم مقدماتی

شناخت علوم پنج گانه اصلی که اساس معارف اسلامی را تشکیل می دهند جزو اهداف اصلی حوزه هاست و شناخت صحیح آن نیازمند آگاهی های مقدماتی است که آن مقدمات به نوبه خود علوم جدیدی را سبب شده اند و چون شناخت معارف به آنها بستگی دارد، تعلیم و آگاهی از آن ها در حوزه های علمیه لازم است. فاصله ما با دوران نزول وحی و بعثت، باعث شده است که علمای دین علومی را پی ریزی کنند که بتوان با اطمینانی بیشتر و روش هایی مطمئن تر معارف اسلامی را از منابع اصلی آن کتاب و سنت استخراج و استنباط نموده و بدون طیّ این علوم مقدماتی رسیدن به معارف اصیل مشکل است.
* از آنجا که بیان معارف دینی به زبان عربی بوده و قرآن و حدیث با این زبان وارد شده و به ما رسیده است، فراگیری ادبیات عرب شامل: صرف، نحو لغت، معانی، بیان و بدیع در حوزه ها جزو علوم مقدماتی و ضروری برای دریافت صحیح و کامل مکتب اسلام است. بدون آگاهی از این علوم مقدماتی استفاده از منابع اولیه ممکن نیست و ما نمی توانیم بهره ی مناسب و فهم درست و مطمئن از کتاب و سنت داشته باشیم.
* غیر از ادبیات عرب، علوم دیگری نیز باید آموخته شود تا زمینه بهره وری تام و کامل از کتاب و سنت فراهم شود. علم منطق در اتقان فهم و در اطمینان بخشی به صحت استدلال ها در علم کلام و فقه و ... به ما کمک می کند و شیوه ی مناسب آن را به ما نشان داده و در درک مغالطه های گوناگون به ما کمک می نماید.
*یکی دیگر از علومی که جنبه مقدمی دارد و آموزش آن لازم است «اصول فقه» است. به خاطر تشکیلاتی که در استفاده از قرآن شده است این علم حجیّت ظواهر کتاب را به اثبات می رساند و تفهیم مرادات شرعیه را به ما می آموزد. دریافت معارف اسلامی بدون علم اصول ناقص خواهد بود البته باید توجه داشت که علم اصول به عنوان یک دانش ابزاری، برای حوزه ها ضرورت دارد.
*دانشهای دیگری است که در ارتباط با استفاده صحیح از کتاب آسمنی قرآن به وجود آمده است، شهید ثانی علوم مقدماتی کتاب را سه علم معرفی کرده است. تجوید و قرائت و تفسیر که ما را در فهم قرآن و آشنایی با ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، احکام مواعظ، اوامر و نواهی قرآن کمک می کند. (6)
* در خصوص قرآن، مباحث دیگری نیز مطرح است، پاسخ گویی به شبهاتی که در آسمانی بودن قرآن، تردید می کند و مسائل دیگری که جزو مباحث علوم قرآنی است. دانستن حوادث و وقایعی تاریخی دوران رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) ما را در فهم بیشتر آیات قرآنی یاری می کند.
* از آن جا که قرآن از جهت متن و سند دارای هیچ گونه شبهه ای نیست مواردی که ذکر شد در راه فهم و قرائت صحیح آن است ولی چون احادیث نبوی و ائمه در زمان خود آنان تدوین نشده و اغراضی در تحریف آنها دخالت داشته است و برای دستیابی به احادیث صحیح و رسیدن به واقعیت قول، فعل و تقریر معصوم و تشخیص احادث صحیح از انبوه روایات ضعیف و غیرصحیح ما را ملزم به فراگیری علومی می کند که تنها مربوط به این منابع از منابع معارف اسلامی است و آن «علم رجال» و «علم درایه» و «فقه الحدیث» است که طبق تقسیم کلی، جزو علم حدیث می باشند.
*اطلاع از وقایع تاریخی دوران پیامبر و خاندان وی تا زمان غیبت کبری ما را در سود بری از این منبع کمک می کند.
بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عقاید و مذاهب مختلف و فرق گوناگونی به وجود آمده که هر یک، دریافت و برداشت خود را از کتاب و سنت صواب دانسته و خود را محق و در صراط مستقیم می دانند و عقاید انحرافی آنها در لابه لای متون اسلامی به چشم می خورد؛ شناخت فرق و مذاهب مختلف اسلامی شیعه و سنی در این زمان (بعد از 1400 سال فاصله) برای ما که در صدد رسیدن به اسلام ناب محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) از سرچشمه های اصلی آن هستیم لازم و واجب است.
* چون قرآن از عقاید دیگر ادیان سخن گفته است و معتقدان به آنها با جامعه اسلامی ارتباط داشته اند و برقراری رابطه با آنها ضوابط مشخصی در اسلام دارد و به جهت موقعیت علمی که در صدر اسلام داشتند سرایت افکار و اندیشه های انحرافی آنان در متون اسلامی ممکن می نماید، شناخت و آگاهی کامل نسبت به عقاید و نظرات آنها برای جلوگیری از انحرافات و ابطال ادعاهای آنها لازم است.
* بنابر اعتقاد گروهی از محققان اسلامی، شناخت و آگاهی از عرفان و فلسفه، حوزه ها را در فهم بهتر معارف عمیق اسلامی کمک می نماید و علم به برخی از معارف کتاب و سنت بدون اطلاع از این دو ممکن نیست.
در نتیجه، فراگیری علومی که ذکر شد برای شناخت معارف اسلامی ضروری می نماید و حوزه های علمیه باید در آموزش خود به این علوم توجه و عنایت داشته باشد آن چه ذکر شد گرچه تمام علوم لازم و بایسته در حوزه ها نیست ولی مهم ترین علوم مورد نیاز حوزه هاست.

2- تبیین و ابلاغ دین

فراگیری معارف اسلامی تنها در عمل شخص متعلم خلاصه نمی شود. وظیفه ی عالم، نشر حقایق و معارف الهی است. آگاه کردن جامعه و زدودن پرده های جهل و نادانی جزو وظایف وی می باشد. آن چه را آموخته موظف است به دیگران منتقل کند تا همه افراد از نور علم و آگاهی و از دستورات حیات بخش اسلام و معارف الهی بهره مند گردند.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
من تعلّم العلم و عمل به و علّم الله دُعی فی ملکوت السموات عظیماً، فقیل: تعلّم لله و عمل لله و علّم لله. (7)
کسی که دانش آموزد و بدان عمل کند و به دیگران بیاموزد در ملکوت آسمان ها به بزرگی از وی یاد شود و گفته شود که: برای خدا دانش آموخته و برای خدا عمل نموده و برای خدا به دیگران آموزش داده است.
علم، تعهدزا و مسؤولیت آفرین است، عالم در مقابل مکتب خود در مقابل جامعه و رخدادهای پیرامون خود مسؤول است، باید دیگران را از دانش سیراب کند و از کتمان حقایق بپرهیزد که کتمان کننده حقایق علمی و دینی دچار عقوبت سخت گشته و باید پاسخگوی ایزد منان باشد:
من تعلّم علماً فکتمه ألجمه الله یوم القیامة بلجام من نار. (8)
آن که دانشی فرا گیرد و آن را پنهان دارد خداوند در روز قیامت لگامی از آتش بر دهان وی زند.
همان گونه که جاهل باید بیاموزد و مسائل مورد نیاز خود را فرا گیرد عالم نیز ملزم به تعلیم وی می باشد، زیرا دانش اندوزی بدون معلم ممکن نیست و به طور قطع، وظیفه ی عالم دو چندان است. ممکن است جاهل به خاطر جهل و نادانی که دارد خود را موظف به فراگیری دانش و معارف الهی نداند اما عالم با توجه به مسؤولیتی که دارد باید وی را آگاه و مسائل مورد نیاز را به او ابلاغ نماید:
مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى أَهْلِ الْجَهْلِ أَنْ یَتَعَلَّمُوا- حَتَّى أَخَذَ عَلَى أَهْلِ الْعِلْمِ أَنْ یُعَلِّمُوا (9).
خدای سبحان آنگاه مردم نادان را به آموختن دانش مکلف دانست که ارباب دانش را به تعلیم دادن آنان مسؤول ساخت.
عالمان که وارثان انبیاء هستند: «العلماء ورثة الأنبیاء (10)» وراثت آنان در مال و ثروت، درهم و دینار نیست بلکه آن چه نقش اصلی پیامبران را تشکیل می دهد هدایت به معنای وسیع کلمه است که امروزه بر عهده عالمان متعهد است. ابلاغ پیام الهی به مردم برای هدایت جامعه و راهنمایی آنها به راه صحیح الهی است. پیامبر، پیام الهی را از طریق وحی دریافت می کند و عالم از منابع شرعی به آن شناخت پیدا می کند.
ابلاغ یک پیام بعد از دریافت، نیاز به مهارت ها و دانستنی هایی دارد که به گونه ای مفید و مؤثر به مردم برسد. از مسائل آموزشی لازم در حوزه های علمیه، فراگیری علوم و مهارت هایی است که در تبیین و ابلاغ مکتب، نقش دارد. کسی که در نظر دارد عقیده ای را بر جامعه عرضه کند باید از فرهنگ و عقاید و روحانیت و گرایش های آن جامعه اطلاع کافی داشته باشد تا به نحو مؤثر و صحیح پیام خود را ابلاغ نماید. از این رو آگاهی از مسائل جامعه شناسی، روان شناسی و حتی جغرافیای سیاسی منطقه ای که پیام در آن ابلاغ می شود لازم و ضروری است. و اگر چنان چه به این نکته توجه کنیم که نشر اسلام در تمام جهان هدف است کسب اطلاع بیشتر در این سه زمینه در آموزش های حوزه برای مبلغان باید مورد توجه قرار گیرد.

زبان و ادبیات حوزه

قدیمی ترین وسیله برای تبلیغ و تبیین، بیان و خطابه بوده که از سال های دور همراه با کتابت در رساندن اهداف مصلحان و تبیین علوم و معارف شرعی مورد بهره برداری قرار می گرفته است، بیان صحیح و مناسب و کتابت متین و استوار جزو عوامل اساسی در رساندن پیام است که حوزه ها باید به آن دو اهتمام ورزند.
و از آن جا که قرآن برای مردم، بیان است و برای متقین، هدایت و موعظت: «هَذَا بَیَانٌ لِّلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِّلْمُتَّقِینَ» (11) و «کتاب مبین» (12) و «ذکر مبین» (13) و آشکار است و به زبان «عربی مبین» (14) نازل گردیده که همه ی توان استفاده از آن را داشته باشند؛ از این رو آموختن زبان عربی، جهت آشنایی با قرآن و معارف اسلامی و تسهیل ارتباط با سایر مسلمانان جهان و برای دفاع از حقانیّت مکتب تشیع در حدّ ایراد سخنرانی و خطابه در مجامع علمی جهانی و نگارش کتاب و مقاله به زبان عربی معاصر، امری لازم و ضروری برای حوزه های علمیه است. چنان چه ما قرآن و سخنان پیامبر و ائمه معصومین (علیهم السلام) را، که متکفل تبیین احکام هستند، در نظر بگیریم به این نکته پی می بریم که آنان در کمال فصاحت و بلاغت سخن می گفتند، فرموده پیامبر را که «انا افصح العرب» از یاد نبرده و از سخنان علی (علیه السلام) در نهج البلاغه غافل نباشیم. فراگیری و آشنایی حوزه با زبان قرآن (عربی امروزین) باید به گونه ای باشد که تبیین پیام های اسلام و تشریح مقاصد الهی در حدّی ارائه شود که از نظر فصاحت و بلاغت از قرآن الهام گرفته باشد و خواندن آن برای تمام کسانی که عربی می دانند جذّاب و مفید باشد.

ادبیات فارسی

آموختن زبان در حوزه ها به عربی خلاصه نمی شود بلکه فراگیری زبان های زنده دنیا برای تبلیغ احکام دینی لازم است. در جامعه اسلامی ایران که حوزه های ما در مرحله اول موظف به ارشاد مردم این کشورند؛ فراگیری ادبیات فارسی در حدّ کتاب و نگارش صحیح و نشر نو امری ضروری است:
«مَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ» (15).
ما هیچ پیامبری را نفرستادیم، مگر به زبان مردمش.
ولی متأسفانه در حوزه های ما به این موضوع مهم، بی توجهی می شود و تصور بر این است که چون ما فارسی زبانیم نیازی به فراگیری ادبیات فارسی نداریم. در حالی که یک نثر صحیح و زنده که از اتقان علمی نیز برخوردار باشد به صورت کتابی همیشگی که با مردم سخن می گوید باقی مانده و نه تنها جوانان و نیروهای تحصیل کرده امروز از آن سود می برند که در اعصار مختلف مورد توجه و استفاده قرار می گیرد.
شهید مطهری تمام کتاب های خود را به زبان فارسی صحیح و روان می نویسد و بشیر و نذیر جامعه خود است و هیچ گاه به فکر فضل فروشی با نوشتن کتاب عربی نیست. او با زبان مردم آشناست و در متن مردم جای دارد و نوشته های او برای مردم است.
مرحوم علامه ی نوری صاحب «مستدرک الوسائل» در کتاب «فیض القدسی» که در شرح حال علامه مجلسی است و همراه بحارالانوار به چاپ رسیده سخنی را از مرحوم بحر العلوم (رحمة الله) نقل می کند که اهمیت و نقش زبان روز و نگارش به زبان مردم (فارسی) را آشکار می کند؛ وی می نویسد:
برخی از اساتید بزرگوار برایم نقل کردند که علامه طباطبایی بحرالعلوم (رحمة الله) آرزو می کرده است که تمام کتاب ها و مصنفات وی در دیوان عمل علامه مجلسی (رحمة الله) نوشته شود و تنها یکی از کتب فارسی مجلسی که ترجمه متن اخبار است و همانند قرآن در تمام اقطار مشهور و شایع است، در دیوان عمل وی نوشته شود و علت آن استفاده و بهره ای است که از این کتب در اطراف و اکناف می شود و گروه زیادی از آن سود می برند. (16)
گفتار بحرالعلوم این دانشمند و فقیه اسلامی سخنی است بس مهم و با ارزش؛ وی به حجم کتاب و علمی بودن آن نمی اندیشد بلکه آن چه برای او اهمیت دارد توجه به هدفی است که نگارش کتاب آن را تعقیب می کند و آن هدایت و موعظت مردم است.

زبان های دیگر

علاوه بر زبان فارسی و عربی، حوزه ها برای پیام رسانی و ابلاغ رسالتی که بر دوش دارند باید به زبان های زنده دنیا و حتی زبان های غیر مشهور، آشنا باشند و گروهی مسؤولیت پیام رسانی و ابلاغ به مردم دیگر کشورها را به عهده گیرند چرا که اسلام، دینی جهانی است و جهان، محتاج و تشنه ی افکار مترقی اسلام است. با آگاهی از زبان های مختلف، علاوه بر ابلاغ و پیام اسلام، توان اطلاع از تبلیغات و شبهات دشمنان اسلام فراهم می گردد و امکان پاسخگویی سریع به آن شبهات آسان می شود. امروز که عصر اطلاعات و رسانه هاست که در کوتاهترین فرصت ممکن یک طرز تفکر و اندیشه را ترویج و اندیشه و تفکر دیگری را مخدوش می نمایند و مقالات متعدد در ردّ آن می نگارند این موضوع اهمیت بیشتری پیدا می کند.
مناسب است که بدانیم عالمانی بوده و هستند که برای دفاع از اسلام و اطلاع از شبهات بیگانگان و متشرقان و برای ابلاغ پیام های نورانی اسلام و اثبات برتری قوانین آن، خود را به زبان های زنده ی دنیا مسلح کرده اند و از آن در راه خدمت به اسلام سود برده اند. یکی از این شخصیت های علمی و برجسته، عالم محقق و متتبع آیة الله ابوالحسنی شعرانی (رحمة الله) است وی در علوم حوزوی از تخصص بالایی برخوردار و در فقه، اصول، تفسیر و کلام و حدیث کتاب هایی به یادگار گذاشته است و در منطقه و فلسفه صاحب نظر و حتی آگاه به علم موسیقی، علاوه بر زبان عربی و فارسی با چند زبان دیگر نیز آشنایی داشت. طبق نظر شاگرد فرزانه اش استاد حسن زاده آملی:
مرحوم ابوالحسن شعرانی آن عالم وارسته به زبان های مختلف آشنایی داشت، فرانسه را به اندازه ی عربی می دانست و مسلط بود ... انگلیسی اش خوب بود... عِبری را می دانست کتاب های عبری هم داشت خودش به من گفت که من عبری را پیش یک ملّای یهودی خوانده ام. (17)
در این قسمت توجه به این نکته لازم است که امروزه پیام رسانی و تبلیغ در خطابه و نگارش کتاب و مقاله به شیوه های معمول خلاصه نمی شود بلکه شیوه های جدید سمعی بصری برای رساندن پیام به وجود آمده که کارآیی و تأثیر آن دو چندان است. هنرهای تجسمی، فیلم، تئاتر و نگارش قصه و رُمان و ... جزو پدیده های جدید مؤثر امروزین پیام رسانی است که از کاربرد و تأثیر وسیع و مفیدی برخوردار است، حوزه نباید از کاربرد این شیوه ها و بهره برداری مفید از آنها غافل باشد.

3- پاسداری از مکتب

از دیگر اهداف و ظایف حوزه، دفاع از مرزهای عقیدتی و ارزشهای دینی است وظیفه ی حوزه در تبیین و تعلیم و شناخت معارف و نشر آن خلاصه نمی شود، دفاع از اسلام و پاسخگویی به شبهات و جلوگیری از انحرافات عقیدتی، فرهنگی و عملی که ممکن است جامعه را گرفتار کند جزو وظایف اصلی حوزه هاست. اسلام دینی است که براساس عقل و منطق بنیانگذاری شده و عقل را حجت باطنی می داند، همان گونه که پیامبر، حجّت ظاهری است. مردم را به تفکر و اندیشه دعوت می نماید و از تقلید کورکورانه نهی کرده و در بحث و مناظره و جدل، به پیروی از کلام احسن توصیه می نماید، بدیهی است که در جامعه ای که اساس آن بر عقل و اندیشه است مردم از آزادی برخوردار و زمینه برای ابراز شبهات گوناگون فراهم است. و حوزه، که عنوان پاسداری از حریم اسلام را به عهده دارد، باید پاسخگوی شبهات علمی و عقیدتی باشد و به صرف اشکال و ایراد افراد را متهم به بی دینی و کفر و نفهمی نکند. برخی از آیات قرآن در خصوص شبهات عقیدتی نازل شده و رهبران اسلامی حتّی در هنگامه ی نبرد و ستیز، این قبیل شبهات را پاسخ می دادند.
و چنان چه حوزه نتواند جواب گوی این نوع اشکالات باشد به طور حتم زمینه ی مناسبی برای انحرافات عقیدتی و مکتبی فراهم می گردد، آگاهی و اطلاع از اشکال و نفی آن، برای پاسخگویی کافی نیست، اطلاعات وسیع علمی و اطلاع از معارف اسلامی در ابعاد مختلف آن حوزه را در پاسخگویی صحیح و قانع کننده یاری می کند.
* برخی از ایرادها و اشکالات از طرف مخالفین اسلام که این دین الهی و نجات بخش را رقیب خود دانسته و گسترش آن را به ضرر عقاید و منافع خویش تشخیص می دهند القاء می شود. پاسخ گویی به این نوع شبهات در مرحله اول بر عهده حوزه است. شناخت مکاتب مختلف و آگاهی از عقاید و دیدگاه های ادیانی که در رقابت با اسلام حرکت می کنند و توجه به نقطه ضعف های آن ها، مقایسه بین آن ها و اسلام حوزه را در ابطال ادعاهای دروغین و واهی بدخواهانه آنان کمک می کند. حوزه باید آموزش های کافی را در این خصوص مورد توجه قرار دهد. شناخت فلسفه و آگاهی از تفکرات جدید فلسفی و کلام جدید (که با شبهات و موضوعات جدید ارتباط دارد) برای حوزه ها لازم است.
* البته طرح شبهات فقط مربوط به مسائل عقیدتی نیست بلکه جنبه های حقوقی و فقهی و حتی تاریخی و ... بدیهی است که شناخت مکاتب حقوقی و مقایسه آن با اسلام و آگاهی از مسائل تاریخی برای حوزه در پاسخگویی به این قبیل اشکالات لازم خواهد بود.
* دفاع از مرزهای عقیدتی و جلوگیری از انحرافات فکری و عقیدتی که عنوان بدعت را دارد بر عهده حوزه است.
* انحرافات همیشه در بُعدِ علمی نیست بلکه گاهی بی بند و باری و ترک عمل به قوانین حیات بخش اسلام، اجتماع را دچار انحرافات اجتماعی و مفاسد اخلاقی می کند، وظیفه علماست که مردم را امر به معروف و نهی از منکر نموده و مانع گسترش مفاسد اجتماعی گردند و بهترین راه برای جلوگیری از مفاسد اجتماعی پیشگیری است، توجه حوزه به آموزش های لازمی که نسل جوان به آن نیازمند است و بررسی روش های مناسب در این مورد، قابل توجه و با اهمیت است. و این موضوع نسبت به اقشار مختلف دیگر نیز باید مورد بررسی قرار گیرد.

4- تحقق حاکمیت الله

ایجاد جامعه ای بر اساس «قسط و عدل» جزو اهداف پیامبران است، حوزه های علمیه نیز برای تحقق این هدف دینی و اجرای قوانین و مقررات الهی و پی ریزی حکومت و نظامی عدالت گستر و قسط آفرین می کوشند. و از آنجا که اعتقاد بر این است که اسلام، دینی جامع و کامل است که در تمام ابعاد مختلف، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، قضایی و حقوقی دارای قانون برنامه است و فقه، تئوری اداره جامعه و حکومت، فلسفه عمل فقه است، لازم است حوزه برنامه ی آموزشی خود را به گونه ای تنظیم و طرح ریزی کند که تمام نیازهای علمی و اسلامی حکومت الهی را جوابگو باشد و اگر در این زمینه نظام آموزشی حوزه دارای کاستی ها و نواقص است - که یقیناً چنین است - لازم است به سرعت آن را برطرف و از وظیفه خطیر خود غافل نباشد حوزه وظیفه دارد در حوادث و مسائل جدیدی که حکم اسلامی می طلبد اجتهاد کرده، نظر خود را اعلام نماید، بدیهی است که اظهارنظر در هر موضوعی نیاز به اطلاعات کافی درباره ی آن دارد. توجه به مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در حوزه و علومی که در این ارتباط است و حتی آگاهی از جغرافیای سیاسی جهان و مسائل فرهنگی دنیای کنونی باید جزو آموزش های عمومی حوزه قرار گیرد.
برنامه های آموزشی حوزه لازم است به گونه ای تنظیم و طرح ریزی شود که شخصیت های ممتازی برای پذیرش مسؤولیت های سنگین اجتماعی - که نیاز به آگاهی های دینی دارد - به مسؤولین نظام، معرفی کند.
حوزه باید به تربیت مجتهد و مفتی زمان شناس و آگاه پرداخته و از پرورش قضات شرع و مدرّسان و مبلغان کارآمد غافل نباشد و در این مورد، لازم است کاستی ها و کمبودهای مواد تحصیلی و متون آموزشی خود را در زمینه های مختلف برطرف کند.
تاکنون اهداف اصلی و اساسی حوزه ها ذکر شد و با بیان این اهداف کلی بهتر و بیشتر به نیازهای آموزشی لازم در حوزه پی برده و کمبودها و نارسایی های نظام فعلی حوزه، روشن و مبرهن گردید.

ضرورت اصلاح و تحول در نظام آموزشی حوزه

با توجه به اهداف و وظایفی که برای حوزه برشمردیم به نواقص و کاستی های نظام آموزشی حوزه پی می بریم.
امروزه هر کسی که از مسائل اجتماعی اطلاع دارد به ناقص بودن نظام آموزشی حوزه اذعان نموده و در رفع این نقیصه، تلاش می کند. از علومِ شرعیِ اصلی که برای شناخت معارف اسلامی بیان گردید حوزه تنها به فقه اکتفا کرده و علوم دیگر را به فراموشی سپرده است.
بی توجهی حوزه به علوم دیگر، باعث شده است که محصول طبیعی حوزه با نیازهای عقیدتی و مذهبی جامعه هماهنگی نداشته باشد.
شهید مطهری که در مسائل فقه، اصول، فلسفه و کلام صاحب نظر بود، سخنان زیادی درباره ی کاستی ها و نواقص سازمان روحانیت و کمبودهای حوزه دارد. از ایشان درباره ی آموزش های حوزه - که به هیچ وجه هماهنگی با زمان ندارد - نقل شده است که:
وقتی به تهران آمدم، متوجه شدم که آنچه من در حوزه آموخته ام قابل عرضه نیست و طالبی ندارد و آنچه را که مردم از من می خواهند من آماه نکرده و نیاموخته ام. (18)
سخن شهید مطهری (رحمة الله) حکایت از واقعیتی دارد که نظام آموزشی حوزه گرفتار آن است، محصولی که از این نظام آموزشی حاصل شود جواب گوی نیازهای جامعه نیست و اهدافی را که برای تشکیل حوزه ذکر شد به هیچ وجه تأمین نمی کند.

دفاع از نظام آموزشی حوزه و پاسخ آن

برخی که با هرگونه تغییر و تحولی به دیده ی سوء ظن می نگرند استدلال می کنند که نظام آموزشی حوزه هیچ گونه اشکال و ایرادی ندارد، متون آموزشی آن از اتقان و دقت فوق العاده ای برخوردار است و همین نظام آموزشی بوده که شخصیت های برجسته و بزرگوار و دانشمندی را به جهان اسلام عرضه کرده است و مسلمین از علم و دانش آنان سود می برند. شهید مطهری، شهید صدر، شهید بهشتی، شهید باهنر، علامه طباطبایی و بالاخره امام خمینی همه و همه، محصول نظام آموزشی حوزه هستند. هر یک از شخصیت های مذکور منشأ آثار مثبت و افکار عالی می باشند؛ بنابراین اشکالی در حوزه و نظام آموزشی و متون آن وجود ندارد. ولی باید به صراحت اعلام کرد که این سخن دور از واقعیت های عینی است، درست است که این بزرگواران جزو علماء و فقهایی هستند که در حوزه، آموزش دیده اند اما آیا فقط نظام آموزشی حوزه آنها را پروریده است.
شهید مطهری خود اعتقاد دارد و اعلام می کند که آنچه در حوزه آموخته بود، طالب نداشت و آنچه بایسته بود نیاموخته بود. پس اگر شما چنین افرادی را ملاک قرار می دهید آنان محصول مستقیم نظام آموزشی حوزه نیستند بدین معنی که هر کس دروس رسمی حوزه را بخواند مطهری یا بهشتی شود.
اگر شما با چنین شخصیت هایی روبرو می شوید که در صدد پاسخگویی به نیازهای امروزین ما هستند این افراد جدای از برنامه های آموزشی حوزه اقدام به مطالعه و تحقیق نموده تا به این مراحل رسیده اند، اکثر آنها بلکه تمام آنان کسانی هستند که پا را از محدوده ی حوزه فراتر نهاده و با محیط های علمی دیگر آشنا شدند و به نیازهای جامعه توجه داشته و به حلّ مشکلات آن می پردازند. اهمیت و ویژگی این عده در همین درد آشنایی آنها و آگاهی و اطلاعشان از مسائل و نیاز جامعه است.
علامه طباطبایی (رحمة الله) اگر رشد می کند و افکارش می درخشد و شاگردانش برای اسلام مفیداند، نه از باب آن است که در چهارچوب نظام آموزشی حوزه گام نهاده بلکه از آن جهت است که نظام آموزشی حوزه را کافی ندانسته و به جای فقه و اصول و نوشتن رساله ی علمیه و گردآوری مرید، به قرآن پرداخته و تفسیر کبیر «المیزان» را نوشته است و در زمانی که خواندن فلسفه، جرم بوده و خلاف تلقی می شده برای طلاب و شاگردان خود به تدریس آن پرداخته و در این باب نیز به متن ها و کتاب های مصطلح حوزه بسنده نکرده بلکه با مکاتب فلسفی جهان آشنا شده و آن را به نقد و بررسی گرفته است. و به تعبیر یکی از شاگردانش:
همه بحث هایی که غربی ها یا شرقی ها راجع به دین اسلام داشتند، شبهاتی که داشتند، ایشان در این بحث ها (فلسفه) آورد و طلبه ها را از محدوده ی درسهای حوزه ای بیرون کشیده شاگردان ایشان به سلاح علوم کلاسیک حوزه و اطلاعات متفرقه و مسائل اجتماعی، فلسفی، سیاسی و چیزهای دیگر مجهز شدند. (19)
بنابراین افکار علامه طباطبایی، ناشی از نظام آموزشی حوزه مبتنی بر فقه و اصول نیست، وی نه تنها خود را از محدوده ی علوم مرسوم رها می کند بلکه شاگردان بصیر و آگاهی تربیت می نماید که از محدوده ی علوم حوزه پا را فراتر می نهند. شهید مطهری، بهشتی، باهنر، مفتح و ... محصول این مکتب بوده اند.
و اگر شهید صدر افکار و نظراتش از ارزش و تازگی و عظمت برخوردار است (که متأسفانه در حوزه نیست به افکار ایشان بی مهرند) به خاطر آن است که پا را از محدوده علوم معمول حوزه فراتر نهاده و با دید و نگاهی باز و شیوه های جدید به مسائل اسلامی پرداخته است.
و اگر چنانچه امام - رضوان الله تعالی علیه - کشور ایران را نجات داد و اسلام را زنده نمود به خاطر آن است که در هنگام تحریم فلسفه و بی توجهی به اخلاق و عرفان و مسائل سیاسی به این امور پرداخت و خود نسبت به مسائل سیاسی جامعه و آینده اسلام، حساس بود.
از سند تاریخی که از ایشان در کتابخانه وزیری یزد از تاریخ 11 جمادی الاول سال 1363 هـ.ق به یاد مانده این معنی را به خوبی به دست می آوریم ایشان در این نامه از قیام لله و قیام برای نفس سخن می گوید و از بی توجهی و ترک قیام اظهار نگرانی می کند:
خودخواهی و ترک قیام برای خدا ما را به این روزگار سیاه رسانده و همه جهانیان را بر ما چیره کرده و کشورهای اسلامی را زیر نفوذ دیگران درآورده ... (20)
البته باید توجه داشت که هدف ما نفی نقش حوزه در تربیت چنین وارستگانی نیست بلکه مقصود ما بیان کاستی های نظام آموزشی حوزه است که باید برای رفع آن کوشید.
افزون بر آن چه ذکر شد باید اضافه کرد که اگر ما ملاک را علمایی بدانیم که نام آنها ذکر شد و آنها را از ثمرات نظام حوزه علمیه و افتخارات آن بدانیم - که به حق چنین است - باید به این نکته توجه کنیم که مدعیان اصلاح نظام حوزه این گروه هستند، اینانند که نیاز جامعه را فهمیده و مشکل حوزه را دریافته اند. برای پاسخگویی به این نیاز و رفع مشکل حوزه و نظام آموزشی آن تلاش کرده اند.
شهید صدر - (رحمه الله) - کتاب هایی در جهت اصلاح متون آموزشی حوزه می نگارد و «المعالم الجدیده» و «حلقات فی الاصول» را می نویسد.
علامه طباطبایی تفسیر و علوم قرآنی و فلسفی و کلامی را وارد حوزه می کند و در راه اصلاح متون آموزشی حوزه به نگارش «بدایة الحکمة» و «نهایة الحکمة» همت می گمارد.
شهید مطهری است که از نهج البلاغه، قرآن و مسائل اسلامی سخن می گوید و مشکل اساسی سازمان روحانیت را بررسی و در راه بهبود وضعیت نظام آموزشی پیشنهاداتی ارائه می دهد. (21)
و شهید باهنر با نوشتن مقاله «سیره یا تحول» در راه بهبودی نظام آموزش حوزه گام می نهد و شهید بهشتی در این خصوص به تأسیس مدرسه ای با برنامه ای منظم و علومی خارج از محدوده ی علوم معمول حوزه می پردازد و مقالاتی در این باب ارائه می دهد. و بالاخره امام خمینی (رحمة الله) - برای اصلاح حوزه تکیه می کند و اجتهاد مصطلح در حوزه های علمیه را کافی برای جوابگویی مشکلات جامعه نمی داند و بی اطلاع از مسائل سیاسی، اجتماعی و روابط بین المللی را مجتهد در این مسائل نمی داند و در این زمینه می نویسد:
مهم شناخت درست حکومت و جامعه است که در اساس آن نظام اسلامی بتواند به نفع مسلمانان برنامه ریزی کند که وحدت رویه و عمل ضروری است و همین جاست که اجتهاد مصطلح در حوزه ها کافی نمی باشد بلکه یک فرد اگر اعلم در علوم معهود حوزه ها هم باشد ولی نتواند مصلحت جامعه را تشخیص دهد و یا نتواند افراد صالح و مفید را از افراد ناصالح تشخیص دهد و به طور کلی در زمینه ی اجتماعی و سیاسی فاقد بینش صحیح و قدرت تصمیم گیری باشد این فرد در مسائل اجتماعی و حکومتی مجتهد نیست و نمی تواند زمام جامعه را به دست گیرد. (22)
امام که سخن از اصلاح و تحول می زند و اجتهاد مصطلح را کافی نمی داند چون کمبودها، کاستی ها و نواقص را درک کرده و با آن روبرو شده است. رهبر معظم انقلاب اسلامی آیة الله خامنه ای نیز، که از دیرباز با مشکلات و نابسامانی های حوزه و کمبودها و کاستی های آن آشنا بوده، آخرین سخن را در باب اصلاح حوزه و تحول آن در تمام ابعاد مختلف، در جهت پاسخگویی به نیازهای جامعه اسلامی و حاکمیت الله همراه با طرحی مدون و پیشنهادهایی، برای حوزویان به ارمغان آورد و انتظار دریافت این ارمغان الهی را از دلسوزان حوزه و معتقدان به اسلام دارد تا چه ....
و برای این که بحث و ضرورت تحول و اصلاح نظام آموزشی حوزه ملموس و عین گردد لازم است درباره ی مواد درسی، متون درسی، روش های آموزشی و ساختار فعلی حوزه بحث نموده و آن ها را ارزیابی کرد که نیاز به مقاله ای دیگر و فرصت بیشتر است.
نتیجه ای که از گفته های گذشته به دست می آید لزوم تجدیدنظر در متون و مواد درسی فعلی حوزه و اضافه کردن مواد تحصیلی جدیدی است که حوزه تاکنون به آنها بها نداده است. مواد درسی و آموزشی که بتواند اهداف مذکور را تأمین نماید و نیازهای علمی و عقیدتی، اسلامی جامعه را برطرف کند و این نظری است که اکثر افراد بدان معتقدند ولی جرأت و جسارت لازم برای اجرای این هدف وجود ندارد که امید است در آینده نزدیک این امکان فراهم شود.

پی‌نوشت‌ها:

1.مجله ی حوزه ی شماره 22، ص 45.
2.مراجعه شود به تعلیم و تربیت اسلامی، دکتر علی شریعتمداری.
3.کتاب الوافی، فیض کاشانی، چاپ جدید، ج 1، ص 136.
4.منیة المرید، تحقیق رضا مختاری، ص 365.
5.بیست گفتار، شهید مطهری، ص 223.
6.منیة المرید، ص 367.
7.اصول کافی، ج 1، ص 35.
8.شرح نهج البلاغه، ابن میثم، چاپ دفتر تبلیغات اسلامی، ج 5، ص 467.
9.نهج البلاغه، صبحی صالح، حکمت 478.
10.اصول کافی، ج 1، ص 32.
11.سوره ی آل عمران، آیه 138.
12.زخرف، آیه 2 و نحل آیه ی 1.
13.سوره ی یس، آیه ی 69.
14.سوره ی نحل، آیه ی 103.
15.سوره ی ابراهیم، آیه 4.
16.بحارالانوار، ج 102، ص 19.
17.کیهان فرهنگی، مرداد 63، شماره 5، ص 6.
18.روزنامه جمهوری اسلامی، 70/9/18.
19.مکتب جمعه، ج 4، ص 106، از خطبه های حجة الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی.
20.صحیفه نور، ج 1، ص 3.
21.ر. ک به: مرجعیت و روحانیت نوشته ی جمعی از دانشمندان و نیز کتابِ «پیرامون جمهوری اسلامی استاد شهید مطهری».
22.صحیفه نور، ج 21، ص 47.

منبع مقاله :
جمعی از نویسندگان؛ (1371)، کاستی ها و بایسته‌ها، قم: روابط عمومی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول